خرید بک لینک
کلاس اول اولین دیدار مون بود ولی وقتی کلاس چهارم بودم با هم دوست شدیم.تو یک نویسنده و یک شاعر بودی و من تازه شروع کردم به شعر نوشتن شاید من زودتر از تو شاعر شدن رو آغاز کردم ولی تو از اول کارشناس بودی.هر چی شعر به درد نخور بود می نوشتم. و به حرفات توجه نمی کردم و فک میکردم تو نوشتن عالی هستم

و حرف تو رو باور نداشتم. چه احمق بودم و تو چه خوب راهنمایی می کردی. تازه با تو فهمیدم شاعر بودن چیه.تو مشاور و هم راز منی و من بی تو یک آدم تنهام.بعد از این که مدهت از مدرسه رفت یک هم راز خوب پیدا کردم.نمی دونم حالا کجایی ایران هستی یا رفتی.ضحی غدیری اطلسی من.چه روز خوبی به دنیا آمدی عید غدیر درست مثل من که تولد امام حسن(ع) به دنیا آمدم.کاش می شد مثل هر سال برات هدیه بگیرم .ولی حیف.هدیه من به تو دل تنگم هست.

دوست دارم دوست دارم و باز دوست دارم.

نوشته شده توسط fool در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ |

برچسب: تولد,مبارک,دوست, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

صفحه بندی