خرید بک لینک
Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block including submitting a certain word or phrase, a SQL command or malformed data. What can I do to resolve this? You can email the site owner to let themادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 19:30

Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block including submitting a certain word or phrase, a SQL command or malformed data. What can I do to resolve this? You can email the site owner to let themادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 19:30

Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block including submitting a certain word or phrase, a SQL command or malformed data. What can I do to resolve this? You can email the site owner to let themادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 19:30

Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block including submitting a certain word or phrase, a SQL command or malformed data. What can I do to resolve this? You can email the site owner to let themادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 19:30

Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block including submitting a certain word or phrase, a SQL command or malformed data. What can I do to resolve this? You can email the site owner to let themادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 19:30

Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block including submitting a certain word or phrase, a SQL command or malformed data. What can I do to resolve this? You can email the site owner to let themادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 19:30

شنیده بودم یه مشاور قراره برامون بیاد اما فکر می کردم مدرسه ما با این اوضاع گنشک رنگ می کنه جا قناری  یکی از معلم پروشی ها رو می فرسته به عنوان مشاور به ناظم مون گفتم حالم خیلی بده نیاز به مشاور دارم بعدش رفتم ازمایشکاه خودمون که یهو یه خانم شیک و مرتب با عینک با وارد شد با خوشحالی پرسیدم شما روانشناس هستید گفتند بله باورم نمیشد گفتم مشاور واقعی گفتند بله نشتیم هودمو معرفی کردم هر چی می گفتند یادادشت می کردند از این کارشون خوشم اومد وقتی وقت رسید مشکلمو تعریف کنم گفتم من صد تا مشکل دارم نمی دونم از کجا شروغ کنم عین جمله ای که کفتند رو یادم نیست اما این بود اون مشکلی که بیشتر از همه درگیرم کرده رو بگم_تا به اون روزتا جای که حافطه ام یاری می کنه به هیچ کدام از معلمین ام درباره حافظ و عشقم نگقته بودم  هرز گاهی بغضم سر کلاس می ترکید بال بال می زدم که چیزی که دلم را دارد از جایش میکند را فریاد کنم اما از واکنش شان می ترسیدم می ترسیدم فکر کنند از راه بدر شدم یا بزارند کف دست والدینم فقط فکر کنم یه روز به خانم زینب که بم نزدیک بود سر کلاس اش قلبم داشت از بند می گسستبه درس گوش نمی دادم گریه می کردم بد جور گراه می کردم خان م زینب برگشت گفت عزیزم شاید چیزی که تو دنبالشی مثل تصور ات زیبا نباشه شاید خیلی زشت تر از اونی باشه که  فکر شو میکنی در حال گریه از دهنم پرید این جور نیست خیلی ام خوشگله خانم خنده اش گرفت و گفت داری واس پسری که دوس اش داری گریه می کنی ارزش نداره معصومه گغت پسر نیس مرده بعد خانم زینب هم از عشق های نوحوانیش کفت و تجربیات اش الان که به اون خاطره فکر میکنم که گفتم خیلی کجاش زشته خوشگله خیلی خندم میگیره.برگردم سر ماجرای مشاور دو دل بودم بگم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 12:08

این روزا نوشتن از حالم خیلی سخت شده اما دلم نمیاد این چیزا رو ننویسم این تجربیات و عواطف رو باید صبر کرد باید رنج های که امسال می کشم رو یه جای تو خاطرم نگه دارم امسال حس میکنم رنج ها در من در حال گسترش یافتن هست و تحولی در ذهنم رخ داده که در شرایتم رخ نداده نمی دونم ریشه اش چیه شاید بعد دولزده سال از یک کار نکراری خسته ام من فکر نمی کردم از تکرار ها خسته بشم البته اما فهمیدم یک تکرار وقتی خسته کننده است که دوستش نداری فکر کن چند سال تو یه شغلی تو یه جای تو یه مشغولی که دوستش نداری نمام زندگی تو این در بر می زندگیت حتی چیزی میشه تو نهایتش ازش متنغری برات غیر قابل تحمل میشه وقتی یه مسری رو در زندگی دوست نداشته باشی انتخاب خودت نباشه حتی این قدرتم از دست می دی که براش بچنگی تقریبا میشه گفت عشق به کاری که می کنی بهت انگیزه جنگیدن میده این راهی که من توش مسیرم نیست که حتی دلم بخواهد ادامه بدم حس کی کنم خیلی دارم کج می رم .و بعد دوازده سال درس تازه از خودم دارم می پرسم خدایا دارم چی کار می کنم من کجام آیا این چیز های که براشون می جنگم ارزش جنگیدن داره ؟دیگه همه چی برام بی معنی شده و حس می گنم دبیرستان داره منو از اصلم جدا می کنه دبیرستان شده که دارم می جنگم که ازش فرار کنم فرار کنم و برسم به چیزی که لایقشم دیگه از فشار ها خسته شدم دیگه از یک زندگی که همش توش وحشت نمره اوردن هست خسته ام دیگه از این زندگی بی روح و موهن خسته ام دلم میخواهد جای باشم که در قید و بند این جور چیز ها نیست دوست دارم روح مو به پرواز در بیارم برم یه جای که حتی چهار دیواری هاش و محدودیت هاش برام جذاب باشه من اهداف زندگیم رو بر اساس روحیه و غلایق خودم بنا کردم و سعی کردم تو زندگیم اهدافی رو انتخاب کنم که از منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 12:08

صبح ساعتم را کوک کرده بودم شیش و سیزده یه ربع زود تر از زمانی که هر روز بیدار میشدم امتحان ریاضی داشتم شبش خیلی گریه کرده بودم از استرس نیم ساعت زود تر درس را رها کردم صبح حال هوایی درس خواندن بیشتر میشد صبح تسکین می یافتم و می خواندم تا شب خواب و بیدار شده بودم بد خواب بودم همش تو تختم نیم خیز میشدم چشام دنبال عقربه ها بود انگاری چشام از عفربه ها التماس می کرد جلو نرند ساعت نه نشود و من هرگز آن امتخانی که فرار نبود درش موفق بشم را ندهم کاش فقط این یک رشته را نمی خواندنم کاش میشد یک نفر جای من ان چند ساعت عصفناک را تحمل می کرد نگران اتمام وقت تبودم هر چند شنیده بودم حدود بیست تا سوال داریم زمان به طرز سرد و کندی می گذشت وقتی امتحان داشتم و من هر چه لحظه فشار شدیدی را روح و روانم حس می کردم دلم می خواست از عذاب آن لحظه در امان باشم تحمل این همه رنج برا چه بود برای رشته ای قرار نبود بعد دبیرستان یک نگاه گذرا به آن بیتدازم من این کاره نبودم ولی مجبور بودم انجامش بدم و از آن بد تر مجبور بودم موفق شوم در آن من نمره ای برای پاس می خواستم و می ترسیدم بیفتم تا آمدن سرویسم درسا هایم را خواندم در آن از هر دغدغه ای فارغ بودم تا که تاکسی آمد بچه که بودم در سرویس هم درس می خواندم بیش از کرونا هم همین جپر اما امسال بی خیال این یک محنت شدم و دگر درس ها برایم آت قدری اهمتیت نداشت که مثل خر خون ها داخل سرویس هم بخوانم دگر امسال فقط می خواستم یک جوره کار را تمام کنم شده نصفه نیمه نظر به منظره بیرون سپردم آن روز مثل صبح ها که دم صبح می رفتیم فرودگاه امام آسمان گرگ و میش و رو به روشنایی بود طولی نکشید که به مدرسه رسیدم سر سوپر آبنات جوبی و پیراشکی خریدم که وسط امتخان چیزی برای خوردن داشته باشم خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 12:08

مدهت جان کجایی ببینی رفتم یه وبلاگ باز کردم امیدوارم روزی وبلاگ مو ببینی .خیلی دلم واست تنگ شده فرشته ای نجات من.تو مدرسه احساس تنهایی هر سال داره دو برابر میشه .به خانه تو که زنگ زدم پیدات نکردم نی دونم کجایی یه دوست.هر جا هستی من رو فراموش نکن.به امید دیدنت.خیلی دوست دارم آخه غیر تو کسی نیست به درد دلم گوش کنه .و اشک های من رو ببینه. از طرف دوست خرت کبیرا نوشته شده توسط fool در چهارشنبه پانزدادامه مطلب

برچسب: نامه,برای,دوستم, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

1.بچه که بودم از سوسک نمی ترسیدم هیچ می رفتم دسشوی باهاشون حرف بزنم. 2.ولی حالا از سوسک پلاستیکی هم می ترسم جوری که سال پیش پچه های مدرسه یه سوسک پلاستیکی جلوم گزاشتن یه جوری داد زدم که حس کردم اندام های درونیم از فشار پاره شدن.با تمام قدرتم داد زدم. 3.از ترس از خواب پریدم بپرش چی دیدم.یه سوسک بالدار پرواز میکرد طرفم مامانم منو نجات نمی داد. 4.مدرسه پر از سوسک شده بود.رفتم حیاط مدرسه یه توپ کوچیادامه مطلب

برچسب: خاطرات,سوسکی,کوتاه, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

رنگ:آبی کم رنگ صورتی سفید سیاه بنفش (البته میشه گفت من همه رنگ رو دوست دارم ولی آبی و سبز پررنگ رو زیاد نه) فیلم:فیلم کره ای گربه دیگه چه خبر آلیس در آن سوی آینه سریال:مسافران دوقولوها گسل دیوار به دیوار سرزمین آهن خورشید و ماه و پاستا و خیلی چیزای دیگه برنامه تلویزیونی :خندوانه و دورهمی اینا فقط بخشی از علایق من هستند من خیلی چیز ها دیگه رو هم دوست دارم که وقت نکردم لیست کنم. نوشته شده توسط ادامه مطلب

برچسب: علاقه, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

1.من از کبریت روشن کردن میترسم 2.من از چربی تو کوشت خیلی بدم میاد 3.من وقتی هیجان زده میشوم می دوم 4.من نقاشی مثل بچه دو ساله هاست 5.من ریاضی دوست ندارم 6.من عاشق لاکپشت و لاک زدن هستم 7.من رو لباس حساسم و همیشه میخوام لباس شیک بپوشم 8.من موی کوتاه رو بیشتر از بلند دوست دارم 9.من آرزو دارم جزیره کیش رو از نزدیک ببینم. 10.من خوندن تاریخ کره رو خیلی ذوست دارم چون وبلاگ تازه باز کردم خواستم راجع خودادامه مطلب

برچسب: دانستنی,مورد,خودم, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

کلاس اول اولین دیدار مون بود ولی وقتی کلاس چهارم بودم با هم دوست شدیم.تو یک نویسنده و یک شاعر بودی و من تازه شروع کردم به شعر نوشتن شاید من زودتر از تو شاعر شدن رو آغاز کردم ولی تو از اول کارشناس بودی.هر چی شعر به درد نخور بود می نوشتم. و به حرفات توجه نمی کردم و فک میکردم تو نوشتن عالی هستم و حرف تو رو باور نداشتم. چه احمق بودم و تو چه خوب راهنمایی می کردی. تازه با تو فهمیدم شاعر بودن چیه.تو مشاادامه مطلب

برچسب: تولد,مبارک,دوست, نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

این شعر رو من برای دوستام نوشته بودم قبل از تعطیلات عشق شما کور میکنه آدمو نگاه سدر توی عالمو میمیریم برای هم میمیریم باهم مو این عشق پاره میکنه قلبمو قلب من همیشه پیش شماست خاطره ها کلید عشق شماست خاطره نابود میکنه قلبمو نمی دونم بی مزه شده یا نه امیدوام خوب شده باشه نوشته شده توسط fool در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 16:22

صفحه بندی