برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور
برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور
مدهت جان کجایی ببینی رفتم یه وبلاگ باز کردم امیدوارم روزی وبلاگ مو ببینی .خیلی دلم واست تنگ شده فرشته ای نجات من.تو مدرسه احساس تنهایی هر سال داره دو برابر میشه .به خانه تو که زنگ زدم پیدات نکردم نی دونم کجایی یه دوست.هر جا هستی من رو فراموش نکن.به امید دیدنت.خیلی دوست دارم آخه غیر تو کسی نیست به درد دلم گوش کنه .و اشک های من رو ببینه.
از طرف دوست خرت کبیرا
نوشته شده توسط fool در چهارشنبه پانزد
1.بچه که بودم از سوسک نمی ترسیدم هیچ می رفتم دسشوی باهاشون حرف بزنم.
2.ولی حالا از سوسک پلاستیکی هم می ترسم جوری که سال پیش پچه های مدرسه یه سوسک پلاستیکی جلوم گزاشتن یه جوری داد زدم که حس کردم اندام های درونیم از فشار پاره شدن.با تمام قدرتم داد زدم.
3.از ترس از خواب پریدم بپرش چی دیدم.یه سوسک بالدار پرواز میکرد طرفم مامانم منو نجات نمی داد.
4.مدرسه پر از سوسک شده بود.رفتم حیاط مدرسه یه توپ کوچی
رنگ:آبی کم رنگ صورتی سفید سیاه بنفش (البته میشه گفت من همه رنگ رو دوست دارم ولی آبی و سبز پررنگ رو زیاد نه)
فیلم:فیلم کره ای گربه دیگه چه خبر آلیس در آن سوی آینه
سریال:مسافران دوقولوها گسل دیوار به دیوار سرزمین آهن خورشید و ماه و پاستا و خیلی چیزای دیگه
برنامه تلویزیونی :خندوانه و دورهمی
اینا فقط بخشی از علایق من هستند من خیلی چیز ها دیگه رو هم دوست دارم که وقت نکردم لیست کنم.
نوشته شده توسط
برچسب: علاقه,
نویسنده: شیوا قنبریپور
1.من از کبریت روشن کردن میترسم
2.من از چربی تو کوشت خیلی بدم میاد
3.من وقتی هیجان زده میشوم می دوم
4.من نقاشی مثل بچه دو ساله هاست
5.من ریاضی دوست ندارم
6.من عاشق لاکپشت و لاک زدن هستم
7.من رو لباس حساسم و همیشه میخوام لباس شیک بپوشم
8.من موی کوتاه رو بیشتر از بلند دوست دارم
9.من آرزو دارم جزیره کیش رو از نزدیک ببینم.
10.من خوندن تاریخ کره رو خیلی ذوست دارم
چون وبلاگ تازه باز کردم خواستم راجع خود
کلاس اول اولین دیدار مون بود ولی وقتی کلاس چهارم بودم با هم دوست شدیم.تو یک نویسنده و یک شاعر بودی و من تازه شروع کردم به شعر نوشتن شاید من زودتر از تو شاعر شدن رو آغاز کردم ولی تو از اول کارشناس بودی.هر چی شعر به درد نخور بود می نوشتم. و به حرفات توجه نمی کردم و فک میکردم تو نوشتن عالی هستم
و حرف تو رو باور نداشتم. چه احمق بودم و تو چه خوب راهنمایی می کردی. تازه با تو فهمیدم شاعر بودن چیه.تو مشا
این شعر رو من برای دوستام نوشته بودم قبل از تعطیلات
عشق شما کور میکنه آدمو
نگاه سدر توی عالمو
میمیریم برای هم
میمیریم باهم مو
این عشق پاره میکنه قلبمو
قلب من همیشه پیش شماست
خاطره ها کلید عشق شماست
خاطره نابود میکنه قلبمو
نمی دونم بی مزه شده یا نه امیدوام خوب شده باشه
نوشته شده توسط fool در شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۶ |
برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور